دوشنبه دوازدهم دی 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 23:41 | لینک
|
یکشنبه یازدهم دی 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 17:52 | لینک
|
یکشنبه یازدهم دی 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 14:14 | لینک
|
یکشنبه یازدهم دی 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 13:36 | لینک
|
یکشنبه یازدهم دی 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 1:35 | لینک
|
شنبه دهم دی 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 17:22 | لینک
|
شنبه دهم دی 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 14:6 | لینک
|
جمعه نهم دی 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 6:13 | لینک
|
جمعه نهم دی 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 5:4 | لینک
|
جمعه نهم دی 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 1:44 | لینک
|
شنبه بیست و سوم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 17:3 | لینک
|
جمعه بیست و دوم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 18:20 | لینک
|
چهارشنبه بیستم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 19:13 | لینک
|
سه شنبه نوزدهم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 17:42 | لینک
|
سه شنبه نوزدهم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 15:57 | لینک
|
جمعه پانزدهم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 19:32 | لینک
|
پنجشنبه چهاردهم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 22:5 | لینک
|
پنجشنبه چهاردهم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 19:58 | لینک
|
پنجشنبه چهاردهم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 16:51 | لینک
|
چهارشنبه سیزدهم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 20:19 | لینک
|
چهارشنبه سیزدهم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 17:27 | لینک
|
سه شنبه دوازدهم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 22:21 | لینک
|
شنبه نهم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 17:32 | لینک
|
جمعه هشتم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 21:29 | لینک
|
جمعه هشتم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 20:43 | لینک
|
جمعه هشتم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 18:28 | لینک
|
شنبه دوم مهر 1390
مردی
جوان در راهروی بیمارستان ایستاده نگران و مضطرب.. درانتهای سالن دربزرگی
دیده میشودبا تابلوی اتاق عمل..چند لحظه بعد دکتری که مخصوص عمل بود از ان
خارج میشود..مرد نفسش را در سینه حبس میکند دکتر به سمت او میرود مرد با
نگرانی به او نگاه میکند.
دکتر به او میگه:واقعا متاسفم ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم..
اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده..ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم....چشم چپش رو هم تخلیه کردیم...باید تا اخر عمر ازش پرستاری کنی. با لوله مخصوص بهش غذا بدی روی تخت جابجاش کنی حمومش کنیزیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی..
اون حتی نمیتونه حرف بزنه چون حنجرش هم اسیب دیده.................
با شنیدن صحبتهای دکتر به تدریج بدن مرد شل شد به دیوار تکیه داد سرش گیج رفت و چشمهاش سیاهی رفت .
با دیدن این عکس العمل دکتر لبخندی میزند و دستش را روی شانه ی
مرد میگذاره و میگه:
.
.
.
.
.
.
.
هه هه شوخی کردم زنت همون اولش مرد...
(دکتر با اینکارش یارو رو از مرگ همسرش خوشحال کرده)
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 20:28 | لینک
|
شنبه دوم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 19:57 | لینک
|
شنبه دوم مهر 1390
نوشته شده توسط سیاوش در ساعت 13:6 | لینک
|
